احمد بن حسين بن على كاتب
12
تاريخ جديد يزد ( فارسى )
شعر شاه جهان جهانشه اعظم كه تيغ او * نصرتنماى دولت و دين پيمبر است سلطان تاجبخش و جهاندار تختگير * داراى جم سرير و خداوند افسر است شاهان دهر دجله « 1 » و او بحر اعظم است * لشكركشان كواكب و او مهر خاور است امروز در بسيط جهان غرب تا بشرق * القاب پادشاه جهان سكهء زر است شاها زمان فتنه و ايام ظلم رفت * هرجا كه ملك تست ز جنات خوشتر است دار العباده خاصه كه والى خطهاش [ 9 ] * اعظم امير دولت و دين حاج « 2 » قنبر است از افق شهريارى درخشيدن گرفت پادشاهزادهء اعظم جهانپناه ، سايهء حضرت إله ، خسرو تاجبخش تختنشين ، اسكندرشوكت سليمان نگين ، نهال باغ سلطنت و كامكارى ، گلدستهء بوستان معدلت و شهريارى ، نور حديقهء جهانبانى ، نور حدقهء شجاعت و كشورگشايى ، الموفق بتأئيد الملك الخلاق عضد الدولة و الدنيا و الدين ابو النصر سلطان پير بوداق بهادر خان خلد اللّه ملكه و سلطانه « 3 » و افاض على العالمين عدله و احسانه « 4 » . مثنوى گلى بىآفت از باد خزانى * بهارى تازه از شاخ جوانى براد هم زين نهد رستم نهادست * بمى خوردن نشيند كيقباد است شبى كو گنج بخشى را دهد داد * كلاه گنج قارون را برد باد / 12 / چو درجنبد ركاب قطبوارش * عنان دزدى كند باد از غبارش نسبگويى بناميزد ز جمشيد * حسبجويى به حمد اللّه چو خورشيد چو زر بخشد شتر خواهد ز فرسنگ * چو وقت آهن آيد واى بر سنگ سخن گويد دُر از مرجان برآيد * زند شمشير شير « 5 » از جان برآيد چو سوى جام كيخسرو كشد دست * ببوى جرعهاى دارا كند مست [ 10 ] جهان بر موكبش ره تنگ دارد * علم بالاى هفت اورنگ دارد قدمگاهش زمين را خسته كرده * شتابش « 6 » چرخ را آهسته كرده
--> ( 1 ) . چاپى : لجه . ( 2 ) . حاجى . ( 3 و 4 ) . م : ملكه و سلطانهما . . . عدلهما و احسانهما . ( 5 ) . ف : تيز . ( 6 ) . ف : ستايش .